این روزها
بهترین چیزهای دنیا هم
بهترم نمی کند!!!
...........................................................................................................................
شاید با این عکس بتونم حالمو وصف کنم...!

...
پ.ن: از تمام کسانی که کامنت گذاشتن متشکرم.
ولی شرمنده که نمی تونم جواب بدم...
پ.ن: انقدر ناراحت و افسرده هستم که....
پ.ن: مثل همیشه! نیستم همچنان!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 0:50  توسط جنازه!
رفتی و خاطره های تو نشسته توو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیرِ تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم
(سیاوش قمیشی)
...
پ:ن: این پست واسه یه مخاطب خاصه!
پ.ن: همچنان نیستم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 12:39  توسط جنازه!
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 14:27  توسط جنازه!
...
پ.ن: اعصابم ناجور ت خ م ی ه!!! (لعنتی!)
پ.ن: کی گفته اعصاب ت خ م ی فقط مخصوص آقایونه؟!
پ.ن: صد در صد من استثنایی ام!
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 22:48  توسط جنازه!
|
دل می رود زِ دستم صاحبدلان خدا راما انقلاب کردیم؟ یا انقلاب ما را؟
...
پ.ن: ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 1:27  توسط جنازه!
|
انگشتهام روی زخمهای دستم غلت می خورنلمس می کنم تمام اون بریدگی هایی رو که با نفرت روی پوستم کشیدم...
تیغ
درد
خون
تو... اون... همه...
نگاه می کنید و حتی تظاهر به مهم بودن هم نیست!
دست انداختن کار همیشگیه شماست...
و من ...
دیگه برام عادی شده
ل ع ن ت ی ها!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:11  توسط جنازه!
|
هر روز ، در بازار
دنبال بهترین نوع لکه بَر می گردی
تا بتوانی
این لکه ی ننگ را از روی زندگیت بزدایی....
...
پ.ن: اینو واسه خودم نوشتم... همین...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 16:59  توسط جنازه!
|
لحظه ی دیدار نزدیک استباز می لرزد دلم
دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های
نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های
نپریشی صفای زلفکم را دست
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
...
پ.ن: ترجیح دادم اون پست قبلی رو حذفش کنم. چون فقط یه احساس مسخره بود.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 16:1  توسط جنازه!
|
چقدر زیاده ، مشکلاتم!
چقدر سرده ، دستام!
چقدر تلخه ،روزگارم!
چقدر سیاهه ،دلم!
چقدر بده ،حالم!
....
هیچی نگو رفیق ، هیچی نگو!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:29  توسط جنازه!
هر کاری دلت می خواد بکن...هر کاری...
می تونی ب ش ا ش ی به این زندگی ت خ م ی!
کی به کیه؟!
نترس...تو اینجا آزادی!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 0:33  توسط جنازه!
|